ساعت نزدیک به 8 شب است، شهر حضرت رسول را می خواهیم ترک کنیم با همان لباسهای احرام سوار هواپیما می شویم، نکته قابل توجه در این سفر این است که خلبان و کمک خلبان ومهمانداران این پرواز نیز لباس احرام بر تن دارند، گویی این هواپیما با تمامی مسافرانش قرار است در آسمانها سیر کنند و دیگر به زمین باز نخواهد گشت.
وارد فرودگاه جده می شویم ، استقبال امیر جده از رئیس جمهور ایران و تیم همراه خالی از لطف نبود، بعد از استقبال به سمت خودروها حرکت کردیم تا به سمت مکه حرکت کنیم، نزدیک به یک ساعت و نیم مسیر جده تا مکه است، که حاج کاظم آقا در ابتدای راه به ما گفت که تا مکه فقط 20 دقیقه راه است که این حرف حاجی به سوژه ما تا آخر سفر تبدیل شده بود.
وقتی وارد مکه شدیم شهر از شور و حال خاصی برخوردار بود، مردم در حال رفت و آمد بودند، زیبایی این رفت و آمدها به این بود که تمامی کسانی که در شهر مکه بودند همگی لباس سفید برتن داشتند، گویی اینجا بهشت است و هیچ شخص آلوده و یا گنه کار در این شهر وجود ندارد.
وارد قصر الضیافه می شویم؛ محل اقامتمان. به اتاقهایمان می رویم، دوستان تشریفات اعلام می کنند که نیم ساعت دیگر همگی در لابی هتل جمع شوند تا برای زیارت خانه خدا به مسجد الحرام برویم.
من و حاج کاوه اشتهاردی در یک اتاق هستیم، دل توي دلم نیست، بابا ! قرار که به مسجد الحرام برم و خونه خدا رو که تا همين لحظه تنها از تلويزیون دیده بودم از نزدیک ببینم و زیارت کنم ، باورم نمی شه. تو لابی جمع شدیم، دکتر هم بود، دل تودل کسی نیست مخصوصا بچه هایي که برای اولین بار قراره که خونه خدارو ببینند. حاج آقا ثمری به اونایی که بار اولشون هست می گه که " وقتی وارد مسجد الحرام شدیم سرهاتون پائین باشه، چراکه کسی بار اولش باشه تو نگاه اول به خونه خدا هر آرزویی که داشته باشه اونجا برآورده می شه.
به سمت مسجد الحرام حرکت می کنیم، دل تو دلم نیست باورم نمی شه که به سمت خونه خدا دارم حرکت می کنم، وارد مسجد می شیم، سرم رو پائین می گيرم ، نزدیک و نزدیکتر، به محض اینکه از پله هاي مسجد الحرام پایین می آیم حاج آقا ثمری با خواندن دعا اعلام می کنه که حالا سر هاتونو بالا بگیرید و خانه خدا را ببینید. من جرات این کار را ندارم، تودلم میگم که خدایا هنوز خیلی از آرزوهام مونده، بالاخره سرمو بالا می گیرم، الله اکبر. چه عظمتی ، چه شوری تنها صدايی که تو این محل به گوش می رسه، فقط و فقط ذکر است، اشک در چشمانم حلقه زد، زبانم بند آمده، می خواهم فریاد بزنم خدا ممنونتم ولی گویا نمی تونم، یه حس عجیبی دارم انگار از اینجا به خدا نزدیکترم، خدا رو بیشتر تو وجودم حس می کنم، جلوتر می ريم ، هر قدمی که برمی دارم و به کعبه نزدیکتر می شم و تو جمعيت عظیمی که به دور کعبه عشق می چرخند و طواف می کنند نزدیکتر می شوم تو دلم حس و حال عجیب تری پیدا می کنم.
برای طواف خودمو آمده می کنم ، یه دور می زنیم تا در محل اصلی که شیعیان باید در این مکان به دور کعبه که " بین مقام اسماعیل و مقام ابراهیم است" وارد شویم. دور اول تمام می شود، به محل آغاز طواف که برای شيعیان حجر السود است می رسیم ، دستها به نشانه آغاز دور اول طواف بالا می رود، همه با هم فریاد می زنند: الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر و طواف خانه عشق آغاز می شود.
شور و حال خاصی دارم و از طرف دیگر ترس که مبادا در طواف هایم خطایی سر زند که خدای نکرده طواف هایم را با مشکل رو به رو کند ، ولی به لطف همان صاحب خانه 7 بار به دور خانه خدا طواف می کنیم و سپس برای خواندن نماز طواف به کمی آن طرف تر می رویم تا مزاحم دیگر زائران خانه حضرت دوست نباشيم.
وقتی برای اقامه نماز می ایستم و به خانه خدا نگاه می کنم باورم نمی شود؛ آیا این من هستم که در مقابل خانه خدا ایستاده ام؟!
بعد از خواندن نماز طواف و نماز شکر به اتفاق جمع به سمت صفا و مروه حرکت می کنيم، همانجایی که حضرت هاجر برای پیدا کردن آب برای اسماعيل این مکان را هفت مرتبه طی کرد.
با آغاز طواف صفا و مروه همه شروع به گفتن ذکر مي کنند یکی صلوات می فرستاد و دیگری دعاي مخصوص هر کدام از طوافها را می خواند. در طول طواف کسانی که رئیس جمهور را می شناختند ابراز احساسات می کردند و ایرانی هایی که ما را می دیدند نیز با ابراز احساسات التماس دعا می گفتند. بعضي ها هم فریاد می زدند، دکتر احمدی نژاد سلام، آقای دکتر، آقای دکتر سلام و در ادامه برای رئیس جمهور کشورشان دست تکان می دادند و التماس دعا داشتند.
بالاخره هفت دور صفا و مروه به پایان رسید، به همراه تیم به سمت هتل محل اقامت حرکت
می کنيم، به هنگام بازگشت بسياري از مردان و زنانی که مشغول طواف عشق بودند برای هیات ایرانی دست تکان می دادند و ابراز احساسات از خود نشان می دادند.
از مسجد الحرام خارج می شویم. حال خاصی به تمامی زائرین خانه خدا دست داده ، وقتی با حاج کاظم روحانی نژاد و یا حاج آقا اشتهاردي که هم اتاقی بودیم و یا حاج حسین رنجبران و حاج کامران نجف زاده صحبت می کردم عشق رو تو وجودشون احساس می کردم ، شور و حال خاصی تو وجودشون موج می زد.
ادامه دارد...
